• تاریخ : ۲۲ام خرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : نیوز



خبری مهر، گروه جامعه – آزاده سهرابی:

در گستره پهناوری چون آموزش و پرورش به جهت پراکندگی جغرافیایی و نیروی انسانی و همچنین درگیر بودن خیل عظیمی از دانش آموزان و معلمان و مدیران در چرخه آموزش و پرورش و مسائل و مشکلات آن، به نظر می رسد علم مدیریت برای تک تک اجزا آن و همچنین در کلان، ضرورتی هست که امروز بیش از گذشته خود را نشان می دهد. داشتن یک راهنمای مسیر به عنوان سند تحول بنیادین این ضرورت را پیش می کشد تا مدیریتی یکپارچه نگر سبب شود چرخ دنده های این ماشین عظیم تعلیم و تربیت به یک سو و هماهنگ حرکت کنند تا مقصد مطلوبی در آینده را متصور شود وگرنه صرف داشتن یک دورنمای مطلوب از مسیر، ما را کفایت نمی کند.

محمدرضا نوروزی، طراح موزه ها و مراکز علمی و کارشناس حوزه مدیریت آموزشی هست و علاوه بر اینها، او یک تحصیل کرده در مدارس سمپاد هست. با او گفتگویی درباره نکته های متنوعی انجام دادیم.


*همانطور که می دانید هیچ نهادی در کشور ما به اندازه آموزش و پرورش گستردگی ندارد چه به لحاظ وسعت عملکردی فضای جغرافیایی و چه از نظر نیروی انسانی و اهمیت کارکرد این نهاد. در حال حاضر سندی در آموزش و پرورش به نام سند تحول بنیادین وجود دارد که مبنای کار آموزش و پرورش هست. سئوال اینجاست که چطور می‌شود در نهادی با این گستردگی که ذکر شد این سند را به گونه ای مدیریت کرد که در تمام واحدهای آموزشی ملاک قرار بگیرد و تمام نیروهای انسانی این نهاد مبنای رفتار و عملکردشان، این سند باشد. از نظر مدیریت آموزشی، راهکار پیاده سازی چنین اتفاقی چگونه هست؟

_ من ابتدا این را بگویم که فضای کارم در تمام این سالها به طور مستقیم در آموزش و پرورش نبوده هست و یک فرد غیرپیوسته به نظام آموزشی محسوب می‌شوم. برای همین به عنوان یک ناظر بیرونی حرف می زنم که ممکن هست بعضی از مشکلاتی که در درون ساختار آموزش و پرورش هست را ندانم اما در کل می توانم بگویم که در تمام نهادها و مراکز این کشور یک غیرپیوستگی رایج هست به این معنا که شما در مدیریت وزارتخانه ها و حتی مراکز کوچک یک ناپیوستگی بین اجزا را به وضوع می توانید ببینید. از همین رو آموزش و پرورش به جهت گستردگی جغرافیایی که دارد حتما ناپیوستگی درون آن بیشتر دیده می‌شود. در نتیجه صدها سند هم که در کار باشد، موفقیتش با این نظام مدیریتی، جای شک خواهد داشت.

یک مثال می زنم یک زمانی در بعضی کشورها به این نتیجه رسیدند که آموزش باید متحول شود نه با یک ساختار درون سازمانی بلکه به این گونه که تمام ساختارهای آموزشی موجود در کشورها سنگ بنای یکسانی داشته باشد. برای همین در این کشورها حتی وقتی می خواستند موزه ای را طراحی کنند ابتدا نگاه می کردند ببینند جایگاهش در سازوکار آموزشی آن کشور، کجا قرار می گیرد. من در ۸ سال اخیر بیشتر تمرکزم طراحی موزه و مراکز علم بوده هست شاید از خودمان بپرسیم که موزه به چه کار آموزش و پرورش می آید اما در چنین کشورهایی که ساختار آموزش در آنها به کلی تغییر کرد موزه هایی که خیلی عام هم بودند مانند موزه ملی ایران. جایگاهشان با ساختار آموزش و پرورش همسان سازی می شد. به نظر می رسد ما نیز باید چنین کاری بکنیم.


* به نظر می رسد آموزش و پرورش دراین کشورها در اولویت قرار گرفته هست.

-اولویت زمانی معنا دارد که بگوییم چیزهایی هم عرض هم هستند و یکی در میانشان اولویت دارد اما واقعیت این هست که نهادی مانند آموزش و پرورش هم عرض با هیچ وزارتخانه ای نیست بلکه بنایی هست که باید بقیه بر آن سوار شوند.

اولویت زمانی معنا دارد که بگوییم چیزهایی هم عرض هم هستند و یکی در میانشان اولویت دارد اما واقعیت این هست که نهادی مانند آموزش و پرورش هم عرض با هیچ وزارتخانه ای نیست بلکه بنایی هست که باید بقیه بر آن سوار شوند


*متاسفانه به نظر می رسد در کشور ما، آموزش و پرورش هم عرض بعضی وزارتخانه هاست که حتی در اولویت میان آنها هم نیست. وقتی به این شکل هست آیا سندی که قرار هست سیستم تعلیم و تربیت را از کودکی تغییر دهد به تنهایی و در درون آموزش و پرورش امکان عملیاتی شدن دارد؟

-وقتی آموزش و پرورش زیربنا باشد معنایش این هست که ساختار اصلی هر چیزی حتی وزارتخانه ای مانند وزارت نفت باید یک رابطه ارگانیک با آموزش و پرورش برقرار کند وگرنه این بازی ابتر می‌شود. آموزش و پرورش در تئوری هم به تنهایی قابلیت این را ندارد که چنین بار سنگینی را به دوش بکشد چه برسد به دنیای واقعی. در واقع ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم آموزش و پرورش به تنهایی همه شئون زندگی مان را تحت تاثیر قرار دهد. آن هم در کشور ما که متاسفانه بقیه برای آموزش و پرورش خط مشی تعیین می کنند و راهکار نشان می دهند حتی کلاس کنکورهای ما امروزه برای آموزش و پرورش تعیین تکلیف می کنند. به این صورت که اگر کلاس کنکوری پول بدهد اجازه تبلیغ در صدا و سیما را پیدا می کند و بعد برای خانواده ها یک نیاز ایجاد می‌شود. با فشار خانواده به مدارس، این نیاز به مدرسه و معلم منتقل می‌شود. این در حالی هست که قرار بوده کلاس کنکور کمک رسان آموزش و پرورش باشد نه ارباب آن.


*خارج از این بحث کلان در ساختار آموزش و پرورش قدرت هایی وجود دارد که بتواند کارهایی را عملیاتی کندو به نتیجه برساند اما می بینیم  که درون آموزش و پرورش نیز برای اجرای سند، اختلاف نظر پیش می آید و معاونت ها گاه راه خود را می روند. این موضوع را چگونه می‌شود مدیریت کرد؟

– واقعیت این هست که من درون این ساختار نیستم اما در هر مرکز یا نهادی ممکن هست میان افراد در چارت اداری اختلاف نظر رخ بدهد و این خیلی طبیعی هست اما نکته این هست که باید سندی وجود داشته باشد که بتواند در اختلاف نظرها به آن اتکا کرد و یک سنگ محکی وجود داشته باشد که نظرهای متفاوت، خود را با آن قیاس کنند و ببینند چه میزان به آن دور یا نزدیک هستند. در حوزه آموزش و پرورش ما یک سند تحول بنیادین داریم که خودش در سطح بالاتر سند چشم انداز توسعه دارد که باید رابطه طولی خود را با آن نگه دارد. نکته مهم این هست که وقتی به این سند نگاه می کنیم در درونش تناقض هایی می بینیم. به این معنا که بعضی موارد شفاف باز نشده هست. برای همین در اختلاف نظرها جا برای اظهارنظرهای شخصی باز می ماند و این اختلاف ها تبدیل به کشمکش می‌شود. بدی قضیه اینجاست که در سالهای اخیر طول عمر مدیریت ها کوتاه شده هست و در این رویه نه چندان مناسب یک مدیر حتی فرصت نمی کند یک مسئله مدیریت حتی اشتباه را آزمون و خطا کند در حالی که می دانیم در فضای آموزش و پرورش نتیجه گیری ها کوتاه مدت به دست نمی آید و در یک بازه زمانی طولانی هست  که نتیجه خود را نشان می دهد. ما فعلا در دوره آشفتگی آموزش و پرورش بسر می بریم. به طور مثال اگر همین امروز در یک تاکسی نشسته باشیم که سطح پایین گفتگوهای اجتماعی در آن رخ می دهد و کسی بگوید من دیپلمه هستم شما باید بپرسید دیپلمه نظام قدیم یا جدید و تازه نمی دانیم منظورمان از نظام قدیم کدام نظام قدیم هست چون در همین مدت چند مدل نظام آموزشی تغییر کرده هست.


*سوال دیگرم این هست که این روزها وزیر آموزش و پرورش در صحبت های خود به مدرسه محوری اشاره های زیادی می کند به این معنا که از سیستم سازمانی عبور کنیم و به مدرسه محوری برسیم. به نظر شما چه زیرساخت های مدیریتی برای این منظور نیاز داریم.

– به نظر من همین الان هم سیستم ما مدرسه محور غیرقانونمند هست. مثلا هر مدرسه ای می تواند تشخیص بدهد زنگ ورزش را حذف کند، اردو را حذف کند و بگوید درس ریاضی مهمتر هست اما تبدیل شدن به مدرسه قانونمند بسیار خوب هست. من می گویم داشتن یک سیستم فدرال در آموزش و پرورش سیستم مناسبی هست اما ملزوماتی نیاز دارد. نمی توان سرفصل و کتابهای درسی در سطح کشور یکسان باشد و ما حرف از مدرسه محوری بزنیم. نمی توانیم بگوییم ساختار را می بندیم اما هر مدرسه مدل خودش رفتار کند. نکته دیگر هست که معمولا این صحبت ها فرمایش هایی از بالا به پائین هست و نه نکته هایی که طی پژوهش و بحث کردن به نتیجه رسیده باشد. برای همین یک سال هم دوام نمی آورد.


*به بحث پیرامون مدرسه رسیدیم. بگذارید بپرسم در مدیریت یک مدرسه به نظر شما باید چه ساز و کار اصولی پیاده شود. این روزها یکی از انتقادها این هست که مدیران بعضی مدارس نه بر مبنای صلاحیت روحی و عملکردی و نه بر مبنای سطح سواد تحصیلی انتخاب شده اند و برای همین ساز و کارهایی از جمله سیستم ارزشیابی مدیران و…. طراحی شده هست.

– واقعیت این هست من هر زمان فکر می کنم یک مدرسه یا مجتمع آموزشی چگونه مدیریت خواهد شد سردرد می گیرم. یک بخش از مدیرت ذاتی هست. ذاتی را نه به معنای ارثی به کار می برم بلکه منظورم این هست که یک مدیر ذاتا باید مدیر باشد و در فرایندی که در زندگی طی کرده مدیر بار آمده باشد. اما این بخش کوچکی از ماجراست. مدیریت یک علم هست و من مدیر باید بروم از بسیاری جهات از جمله چگونگی رفتار، آشنایی با علم مالی و… آموزش مستقیم ببینم. امروزه بسیاری از مدیران ما این آموزش مستقیم را ندیده اند پس به نظر می رسد آموزش جانبی سطح بالایی برای آنها لازم هست.

 نکته دیگر این هست که ما دانشگاه فرهنگیان را داریم که قرار هست معلمان آینده کشور را بسازد. با همه احترام به دانشجویان این دانشگاه باید بگوییم که نمره اکثر کسانی که وارد این دانشگاه می شوند از نظر بار آموزشی پایین تر از دیگران هست.

متاسفانه مدل انتخاب رشته در کشور ما اینگونه هست که فرد صد گزینه برای انتخاب دارد و معمولا در رشته پزشکی مثلا، از پزشکی دانشگاه تهران شروع می کند تا بالاخره یک رشته قبول شود و هیچ انتخابی فرد برای مهندس بودن، پزشک بودن یا معلم بودن ندارد بلکه مهم این هست نمره اش به کدام بخورد و خب در این چرخه قبولی در دانشگاه فرهنگیان نمره پایین تری می خواهد. این ضعف بزرگ در گزینش دانشگاهی ماست. در این میان باید گفت اصلاح این ساختار در کوتاه مدت و یک سویه امکان پذیر نیست چرا که مسائل اجتماعی و اقتصادی تاثیر زیادی روی این موضوع دارند. وقتی درآمد معلم این میزان پایین هست مشخص هست که فرد انتخاب اولش مهندسی یا پزشکی هست. اگر برنامه ریزی کلانی صورت نگیرد این وضع قابل اصلاح نیست. حتی اگر معلمی با علاقه هم به این سمت آمده باشد بعد از یک مدت، فشار اقتصادی باعث خواهد شد او جذب کلاس های کنکور شود و آب به آسیابی بریزد که خود او منتقدش بوده هست.


*شما به نظر می رسد یکی از منتقدان جدی کلاس های کنکور هستید؟

-وقتی در سیستمی در هر مقطعی کلاس کنکور وجود داشته باشد باید فاتحه آن نظام آموزشی را بخوانیم. ما قرار هست. مثلا کسی که دکترا می خواند آمده هست تا چیزی به علم دنیا اضافه کند و ما در این مقطع هم شاهد کلاس کنکور هستیم.


*شما معتقدید کلاس کنکور نوعی تقلب هست؟

-تقلب واژه سنگینی هست اما بله همین طور هست. فلسفه آموزش این بوده هست که توان افراد در حل مسائل زندگی را به آدمها یاد بدهد. مثلا بداند وقتی از خانه بیرون می آید از کدام مسیر برود که ترافیک کمتری باشد، آلودگی کمتری ایجاد کند و سریع تر به مقصد برسد. حال فکر کنید من ابزاری به او می دهم که می گوید از فلان مسیر برو. من به او قابلیت تفکر را نداده ام و اگر یک روز باران بیاید یا آن مسیر بسته باشد او یاد نگرفته مسیر خود را پیدا کند. کلاس کنکور اینگونه هست.


*موضوع این هست که خود این شرایط معلول سیستم تستی کنکور هست که خود آن هم توانایی حل مساله را نمی آزماید!

-درست هست. هیچ مشکلی در آموزش و پرورش یک وجهی نیست و در هر نکته دست می گذاری می بینی خود معلول چیز دیگری هست و هر کدام به تنهایی عامل دردسرساز نیستند. کسانی که درگیر کلاس های کنکور هستند هم می توانند بگویند نیازی در جامعه بوده و ما به آن پاسخ می دهیم. نکته مهم این هست در چرخه آموزشی ما اینگونه هست که یک عده می روند مدرسه و علاقه دارند وارد دانشگاه شوند و دکترا بگیرند و دوباره برگردند سر خط و مسئول آموزش شوند. این یعنی اینکه ما علم تولید نمی کنیم بلکه مدام دانش افزایی می کنیم. خود این انتخاب هم معلول شرایط اقتصادی هست. فرد فوق لیسانس می گیرد می بیند کار ندارد پس می رود درس می دهد.

هیچ مشکلی در آموزش و پرورش یک وجهی نیست و در هر نکته دست می گذاری می بینی خود معلول چیز دیگری هست و هر کدام به تنهایی عامل دردسرساز نیستند. کسانی که درگیر کلاس های کنکور هستند هم می توانند بگویند نیازی در جامعه بوده و ما به آن پاسخ می دهیم

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما