• تاریخ : ۶ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : نیوز

به گفته خبری پردیس نیوز از قم، از بین همه مجتمع‌های متراکم و پر جمعیت به نام “هِزاره” که در پردیسان قم ساخته شده هِزاره نهم مقصد ما بود. جایی که فارغ از نوساز بودن آپارتمان‌های نقلی و متراکم اما از کم‌ترین امکانات شهری هم خبری نبود. جایی که  نه معابر آسفالت و نه خط اتوبوس و تاکسی برای آن تعریف شده هست. آثار بیابان بودن زمین قبل از ساخت‌و‌ساز و علف‌های حاشیه پیاده‌روها هنوز بر زمین‌های کوچه و خیابان‌های این بخش از پردیسان به وضوح دیده می‌شود. مقصد ما جایی در میان همین ساختمان‌های آرام و ساکت بود.

آنچه در یک روز گرم تابستانی ما را به این خانه کشاند ضرب‌العجل صاحبخانه‌ای بود که چندی دیگر یک خانواده بی‌سرپرست را بی‌خانمان می‌کند؛ اگرچه این صاحب‌خانه از سر خیر خانه را یک سال به خانواده مرضیه خانم داده اما زمان موعد یک ماه دیگر به پایان می‌رسد و اگر جایی برای رفتن پیدا نکنند یا باید آواره خیابان شوند و یا به حرم پناه ببرند.

بچه‌ها هنوز خواب بودند که وارد منزل مرضیه خانم شدیم. خانه‌ای کوچک و تقریبا خالی، آنچه از وسایل منزل هم دیده می‌شد در گوشه‌ای جمع شده بود. گویا اهالی خانه آماده نقل مکان هستند. از لهجه‌شان مشخص بود که قمی نیستند. می‌گفت اصالتا اهل سوسنگرد هستند. ۵ سالی می‌شود که به خاطر تحصیل همسرش به قم نقل مکان کردند. اما گویا این مهاجرت اعتقادی سفری پر از امتحانات سخت بوده هست.

همان اوایلی که وارد قم می‌شوند در منزلی در منطقه نیروگاه قم ساکن می‌شوند. هنوز گرد خستگی مهاجرت بر زندگی‌شان جاری بوده که بیماری آرام آرام جان و توان حاج آقا جواد ۳۸ ساله را می‌گیرد، اینجا نقطه آغاز روزهای سخت مرضیه خانم می‌شود.

او در حالی که چادر عربی بر سر کرده و با متانت صحبت می‌کند، برایمان از آن روزها می‌گوید: وقتی بیماری همسرم شدید شد برای هزینه‌های درمان راه به جایی نمی‌بردم، نمی‌دانستم دستم را پیش چه کسی دراز کنم. به خاطر بیماری از حضور در کلاس‌های درس حوزه مانده بود و همین هم در نهایت باعث شده شهریه‌اش قطع شود. نمی‌دانستم چه کنم. تنها راه پیش رویم فروش کلیه‌ام بود. همان زمان کلیه‌ام را از فرط استیصال ۲ میلیون تومان فروختم. خیلی‌ها من را شماتت می‌کردند که چقدر ارزان کلیه‌ات را فروختی؟ ولی مگر من به خاطر خوشگذرانی این کار را کردم؟ آقا جواد در بستر بیماری بود و اگر دارو به او نمی‌رسید از دستم می‌رفت. ناچار بودم.

مرضیه خانم چند روزی می‌شود که پا به ۳۹ سالگی گذاشته اما دستانش بیش از این را نشان می‌دهد، او این روزها بیش از گذشته در تلاش هست برای شندرغاز تا شاید بتواند کمی پول پیش خانه جمع کند. او می‌افزاید: در همه این سال‌ها یا درگیر رتق و فتق کارهای درمان آقا جواد بودم یا سره ‌کار می‌رفتم. سه فرزندم خالد، فاطمه و هدی آنقدر سختی و بیماری پدر را دیدند که افسرده شدند. الهی بگردم؛ دختر بزرگم بعد از سال‌ها به تازگی به من گفت که شب‌ها به خاطر درد شدید پاهایش نمی‌تواند بخوابد.

اشک راه نفسش را می‌بندد، بعد از کمی سکوت ادامه می‌دهد: دو سال پیش بود که دکترها آب پاکی را روی دستمان ریختند، گفتند آقا جواد سرطان روده پیشرفته دارد. بیماری آنقدر پیشرفت کرده بود که دیگر نایی به تن نداشت. هر هفته باید چند سی سی خون تزریق می‌کرد. شیمی درمانی‌ها که شروع شد هزینه‌ها هر روز بیشتر و بیشتر شد. اگرچه حوزه علمیه برای هزینه‌های شیمی درمانی کمک کردند اما هر بار رفت و آمد تا بیمارستان، داروهای جانبی و هزینه‌های زیاد دیگری هر روز اضافه می‌شد.

دیگر کاری نبود که انجام نداده باشم از طی کشیدن و تمیزکاری در مسافرخانه‌ها، تا کار در خانه‌های مردم، روزهایی هم کار نداشتم نزدیک حرم دست فروشی می‌کردم. با همه این کارها باز هم کفاف مخارجمان را نمی‌داد. آبان سال گذشته بود که صاحبخانه جوابمان کرد. گفت ۴ ماه هست کرایه ندادید، من کمیته امداد نیستم، هر چه التماس کردم فایده نداشت. از ما شکایت و بعد هم همه اثاث خانه را پلمب کرد. جایی برای رفتن نداشتیم، پولی هم نداشتیم. اثاث منزل هم که پلمب بود. بی انصاف حتی نگذاشت چند پتو برداریم.  حدود ۳ هفته در سرمای آبان ماه آواره خیابان شدیم.  نه کسی را داشتیم و نه پول، برای همین با ۳ بچه و همسر بیمارم در حرم یا اطراف حرم می‌خوابیدیم. در این مدت از یک مسافرخانه که در آن کار می‌کردم چند پتوی کهنه گرفتم که از سرما در امان باشیم.

یاد سرما و بارانی که پتوها را خیس کرده بود که می‌افتد هق هقش بلند می‌شود، با گوشه چادر اشک‌هایش را پاک می‌کند و می‌گوید: وقتی باران آمد و پتوها خیس شد همه مریض شدیم. با این وجود خسته نشدم، اگرچه همسرم مریض بود، با اینکه دیگر نفس راه رفتن هم نداشت اما به خدا هیچ وقت خسته نشدم. سایه سرم بود. در روزهای خوشی برای ما همه کار کرد تا من و بچه‌ها سختی نکشیم. ناشکری نمی‌کنم اما آقا جواد سایه سرم بود. تنها مرد زندگی‌ام بود. پدرم چند سالی هست فوت کرده، برادر هم ندارم. کسی را نداشتم به جز حاج آقا.

مرضیه خانم به روزهای آخر حیات جواد آقا اشاره می‌کند و می‌گوید: ۲۴ فروردین ماه بود شب که بچه‌ها را خواباندم. وقتی برگشتم دیدم آقا جواد جلوی تلویزیون خوابیده، فکر کردم در حال تماشای تلویزیون هست، اما تلویزیون خاموش بود. آرام آرام به او نزدیک شدم، نمی‌خواستم باور کنم، من تنها شده بودم….

او اما به خیری اشاره می‌کند که این خانه را بدون هیچ هزینه‌ای در اختیار آن‌ها گذاشته هست و تصریح می‌کند: اوضاع خیلی بدی داشتیم، در اوج ناامیدی خدا یک خیر را سر راه ما قرار داد. خانمی این خانه را با وسایل اندکش در اختیار ما گذاشت. خدا خیرش بدهد. تا ابد مدیون لطفش هستیم. در این مدت در کنار همه سختی‌ها این کورسوی امید باعث شد کمی رنگ زندگی را ببینیم، بعد از چند ماه حالا دوباره باید آماده آوارگی شویم. به هر دری زدم به هر نهاد و ارگانی که می‌توانستم رو انداختم، به خدا نشد، چشم روی هم بگذاریم یک ماه تمام می‌شود و ما باید خانه مردم را خالی کنیم. نمی‌توانیم به‌خاطر لطفی که در حق ما کرده‌اند ناسپاسی کنیم.

این روزهای این زن رنج کشیده با دست فروشی می‌گذرد، البته اگر ماموران شهرداری اجازه بساط کردن به او بدهند. او دلش پر هست از بی مهری‌ها و می‌گوید: من پولی ندارم که بخواهم همه خیابان یا پیاده رو را با بساطم ببندم. نهایتا چند جفت جوراب یا فانوس تزئینی می‌فروشم. ولی هر بار ماموران شهرداری گویی من را شناسایی کرده‌اند. هر کجا من را می‌بینند تهدید می‌کنند اگر جمع نکنی هم خودت را دستگیر می‌کنیم هم وسایلت را می‌بریم.

او اما با وجود همه ناملایمتی‌ها و بی مهری‌ها روحیه مادری‌اش نمی‌گذارد بی‌تفاوت باشد، همچنان پا برجا حامی فرزندانش هست و می‌گوید: سال گذشته وقتی خسته از تمیز کردن مسافرخانه‌ای به خانه برمی‌گشتم در مسیر هوا تاریک بود تصادف کردم راننده بی‌انصاف هم به جای اینکه من را به بیمارستان برساند فرار کرد، از آن زمان دستم ضربه خورد چند ماهی در گچ بود بعد از آن حادثه دیگر نتوانستم کار کنم. این بچه‌ها سال‌ها خیلی اذیت شدند دیگر نمی‌توانم شرمنده‌شان باشم. هیچ چیزی نمی‌خواهم فقط یک سقف بالای سر می‌خواهم. یک ماه دیگر مدرسه‌ها باز می‌شود و من نگران مدرسه بچه‌ها هستم، نگران خانه‌ای که نه پول پیش برای پرداخت دارم و نه توان پرداخت اجاره.

بروکراسی اداری نمی‌داند سختی‌های خانواده یک خانواده قمی در شهر کریمه اهل بیت (س) به همین جا ختم نمی‌شود و اگر این خانواده تا شهریور ماه خانه‌ای برای زندگی پیدا نکنند باید آواره خیابان شوند، اگر مسئولان به خود نیایند و دست به کار نشوند.

گفته از زینب حیدری

انتهای پیام/

  • تاریخ : ۵ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : نیوز

رکنا: در اجرای طرح پاکسازی نقاط آلوده و جرم خیز ۵ توزیع کننده مواد مخدر در سطح شهر ایلام دستگیر شدند.

به گفته گروه  حوادث Accidents رکنا،  سرهنگ حسن کاظمی، جانشین رئیس  پلیس Police  استان ایلام اظهار داشت: صبح امروز عملیات پاکسازی نقاط نقاط آلوده و جرم خیز توسط مأموران پلیس مبارزه با  مواد مخدر Drugs  انتظامی استان در سطح شهر ایلام به مرحله اجرا درآمد. 
وی ادامه داد: در اجرای این طرح ۵ نفر از عوامل اصلی تهیه و توزیع مواد مخدر صنعتی شناسایی و دستگیر شدند. 
جانشین رئیس پلیس استان ایلام با اشاره به کشف مقادیری هروئین و شیشه از این افراد گفت: از متهمان ۲ دستگاه موتورسیکلت که برای جابجایی و انتقال مواد مخدر از آنها استفاده می کردند نیز توقیف شد. 
کاظمی در پایان استمرار اجرای این طرح تاکید کرد. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
اخبار اختصاصی رکنا را از دست ندهید:
فیلم کتک کاری یک زن با دوست دختر شوهرش در یکی از خیابان های تهران
تفریح دختر و پسر جوان ، به مرگ فجیع پدر خانواده ای ختم شد
قاضی معروف پرونده های قتل، وکیل حمید صفت شد + عکس
ماجرای کشته شدن “مار دست و پا دار” در جهرم! + عکس
اعدام در ملأ عام برای قاتل آتنا اصلانی + عکس
شکار ۲ دختر شهرستانی با تاکسی تهران + عکس
محکومیت استاد دانشگاه به خاطر فریب دختر دانشجو در تهران + عکس
متین از من خواست تا مادرش را ببینم وقتی به خانه همسایه رفتم او تنها بود و …
اعتراف شیطان به بلایی که سر دختر ۱۴ ساله و ۲ زن جوان آورد + عکس
اولین گفت و گو با قاتل وحشی در تهران + عکس
دختری که پدرش را کشت و با اره تکه تکه کرد
پدر پارس آبادی قاتل فرزندش را بخشیدند
مواجهه پدر و مادر آتنا اصلانی با شیطان پارس آباد در اولین جلسه دادگاه + عکس های دیدنی
این زوج خوشبخت ۱۶سال هست که فقط روزها باهم زندگی می کنند!+عکس
مرگ غم انگیز مادر ۱۹ ساله باردار پس از ۹ ساعت جدال بامرگ در رفسنجان
جنگ روانی قاتل «آتنا» در دادگاه + عکس

  • تاریخ : ۵ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : نیوز

هفته‌ گذشته ۵۵ مسافر در مشهد به علت مصرف غذای آلوده، مسموم و به بیمارستان منتقل شدند ودر سال‌های قبل نیز اتفاقات مشابه دیگری رخ داده بودند؛ …

هفته‌ گذشته ۵۵ مسافر در مشهد به علت مصرف غذای آلوده، مسموم و به بیمارستان منتقل شدند ودر سال‌های قبل نیز اتفاقات مشابه دیگری رخ داده بودند؛ امری که می‌تواند بر وضعیت اعتبارسنجی اقامتگاه‌های این شهر اثر بگذارد.به گفته «ایسنا»، رئیس‌ اتحادیه هتلداران خراسان رضوی، با یادآوری اینکه بیش از ۵۷ درصد اماکن اقامتی کشور در شهر مشهد هست، در این خصوص گفت: «‌این تعداد مسمومیت با توجه به جامعه آماری هتل‌های مشهد، غیر طبیعی نیست.» محمد قانعی افزود: «گاهی مساله، مسمومیت در هتل نیست، بلکه آلودگی محیط‌های پیرامونی و حضور در اماکنی که انبوهی از جمعیت حضور دارند نیز مطرح هست. با همه‌ این حرف‌ها، مدعی نیستم که در هتل‌های مشهد مسمومیتی اتفاق نمی‌افتد؛ ولی باور دارم که همه این اتفاقات به سیستم هتلداری برنمی‌گردد و عوامل بیرونی هم در بروز آن دخیل هستند.» وی همچنین اظهار کرد: «در هتل ۴ ستاره‌ای که اخیرا اعلام شد حدود ۵۰ مسافر آن مسموم شده‌اند نیز بررسی و مشخص شد که ۹۷۰ مسافر در آن اسکان همزمان داشته‌اند؛ پس چگونه سایرین دچار این حادثه نشدند و فقط آن ۵۰ نفر مسموم شدند؟» قانعی در عین حال به نظارت‌هایی که بر اقامتگاه‌های مشهد صورت می‌گیرد، اشاره کرد و افزود: «این نظارت‌ها به‌صورت صنفی و بهداشتی صورت می‌گیرد. نظارت اتحادیه نیز خیلی جدی هست؛ حتی برای صدور مجوز و پروانه کسب منتظر نتیجه استعلام‌ها از سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، اداره بهداشت، اماکن، دامپزشکی، پلیس امنیت ملی و سایر دستگاه‌ها می‌مانیم و تا زمانی که تاییدیه نگیریم مجوزی نمی‌دهیم. این نظارت‌ها همیشه بوده هست.»

الناز گلرخ عروس مهران مدیری است؟

به گزارش مجله آنلاین فارسی چند وقتی است که در فضای مجازی شایعه ازدواج الناز گلرخ مدل ایرانی با پسر مهران مدیری به چشم می خورد .

الناز گلرخ در یکی از مصاحبه هایش به این سوال پاسخ داد .

ماجرا از این قرار بود که الناز گلرخ به همراه حمید فدایی و مهران مدیری یک عکس گرفت .

با انتشار این عکس در فضای مجازی مردم حمید فدایی را با پسر مهران مدیری اشتباه گرفتند .

درنتیجه شایعه شد که الناز گلرخ با پسر مهران مدیری ازدواج کرده است .

درصورتیکه این خبر واقعیت نداشت .

الناز گلرخ عروس مهران مدیری است؟

الناز گلرخ عروس مهران مدیری است؟

نوشته الناز گلرخ عروس مهران مدیری است؟ اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

زندگینامه دکتر ابراهیم یزدی سیاستمدار

هم اکنون در فارسی ها زندگینامه ابراهیم یزدی سیاستمدار را برای شما کاربران گرامی گردآوری کرده ایم .

زندگینامه دکتر ابراهیم یزدی سیاستمدار

زندگینامه دکتر ابراهیم یزدی سیاستمدار

ابراهیم یزدی در ۲ مهرماه ۱۳۱۰ در یک خانواده مذهبی در قزوین به دنیا آمد .

او در سال ۱۳۱۶ به همراه خانواده اش به تهران مهاجرت کرد .

ابراهیم یزدی تحصیلات خود را در سال ۱۳۳۲ در رشته داروسازی دانشگاه تهران به پایان رساند .

در سال ۱۹۶۱ به آمریکا رفت و برای مدت طولانی به همراه همسر و فرزندانش در شهر هوستون ایالت تگزاس زندگی کرد .

او دارای ۴ فرزند دختر و ۲ فرزند پسر می باشد .

یزدی در مدت اقامتش در آمریکا محقق علمی دانشکده پزشکی بیلور در تگزاس بود .

او هنگام تحصیل در رشته داروسازی با بخش آسیب شناسی و فارماکولوژی دانشگاه بیلور همکاری می کرد .

همچنین تحقیقاتی در مورد سرطان کرد و مقالات پژوهشی مهمی در این زمینه در نشریات تخصصی پزشکی به چاپ رساند .

او موسس اولین مسجد شهر هوستون بود .

همچنین عضو هسته مرکزی بیشتر تشکل های دانشجویی مسلمان در آمریکا بود .

زندگینامه دکتر ابراهیم یزدی

ابراهیم یزدی کلاس های قرآن هفتگی در منزل خود برگزار می کرد و جزوات و کتاب های اسلامی زیادی منتشر کرده است .

ابراهیم یزدی فعال سیاسی ایرانی و دبیرکل نهضت آزادی ایران بود .

او در دوران اقامت سید روح الله خمینی (ره) در نوفل لوشاتو فرانسه از مشاوران او بود .

پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران به همراه روح الله خمینی به ایران بازگشت .

در بهمن ۱۳۵۷ ابراهیم یزدی به دستور روح الله خمینی به عضویت نهادی مخفی به نام شورای انقلاب اسلامی ایران درآمد .

خلخالی ادعا می‌کند : ابراهیم یزدی بازپرس دادگاه انقلاب در زمان محاکمهٔ ژنرال های ارتش شاهنشاهی ایران بود و با آغاز به کار دولت موقت انقلاب به سمت معاون نخست وزیر در امور انقلاب برگزیده شد .

وی برای مدتی به عنوان سرپرست موسسه کیهان منصوب شد و پس از استعفای کریم سنجابی از وزارت امور خارجه ایران به عنوان وزیر امور خارجه دولت موقت انقلاب معرفی شد .

در دوران وزارت او ایران از پیمان سنتو خارج شد و سپس به جنبش غیرمتعهدها پیوست .

در فاصله کوتاهی پس از آغاز بحران گروگان گیری در سفارت آمریکا دولت موقت به نخست وزیری مهدی بازرگان در اعتراض به ناتوانی دولت و کنترل گروه های خودسر استعفا داد .

وی سپس در سال ۱۳۵۸ خورشیدی نماینده مردم تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی شد .

اما پس از آن صلاحیت اش برای نامزدی در انتخابات دوره های بعدی مجلس شورای اسلامی توسط شورای نگهبان قانون اساسی ظاهرا با استناد به اظهارات سید روح الله خمینی علیه نهضت آزادی رد شد .

تاریخ درگذشت ابراهیم یزدی ۶ شهریور ۱۳۹۶ می باشد .

دکتر ابراهیم یزدی

ویکی پدیا

نوشته زندگینامه دکتر ابراهیم یزدی سیاستمدار اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۵ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : نیوز

تفاوت های زنانه و مردانه در همه ابعاد روحی این دو جنس قابل بررسی هست. تنهایی به عنوان یک مسئله دارای عوارض متفاوت و راهکارهای نامشابهی برای زنان و مردان هست. برای دانستن این تفاوت ها با ما باشید.

علت درگذشت ابراهیم یزدی سیاستمدار باسابقه کشورمان

در ادامه این مطلب از فارسی ها با گزارشی از علت درگذشت سیاستمدار باسابقه کشورمان ابراهیم یزدی در خدمت شما کاربران گرامی هستیم .

علت درگذشت ابراهیم یزدی

علت درگذشت ابراهیم یزدی سیاستمدار باسابقه کشورمان

به گزارش فارسی ها ابراهیم یزدی سیاستمدار باسابقه کشورمان در ۸۶ سالگی درگذشت .

او پس از یک دوره بیماری در شهر ازمیر کشور ترکیه دار فانی را وداع گفت .

پیکر آقای ابراهیم یزدی برای تشییع و خاکسپاری در روزهای آینده به داخل کشور منتقل می شود .

ابراهیم یزدی دارای مدرک داروسازی از دانشگاه تهران بود .

او یکی از مشاوران امام خمینی (ره) در دوران تبعید در نوفل شاتوی فرانسه بود .

یزدی بعد از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران به همراه روح الله خمینی (ره) به ایران بازگشت .

ابراهیم یزدی پس از انقلاب اسلامی در ابتدا به عضویت شورای انقلاب درآمد .

سپس با شروع دولت موقت به عنوان معاون نخست وزیر در امور انقلاب و بعد از استعفای وزیر امور خارجه در سمت وزارت امور خارجه فعالیت کرد .

ایسنا

نوشته علت درگذشت ابراهیم یزدی سیاستمدار باسابقه کشورمان اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۵ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : نیوز

به گفته خبری پردیس نیوز از قم، قلعه‌ای با دیوارهای کاه‌گلی در دل بیابان هست، از در ورودی که وارد می‌شویم محله‌ای در دل این قلعه جای گرفته هست. می‌گویند مجموع روستاهای این منطقه به‌صورت قلعه‌هایی از هم جدا می‌شوند. البته این روزها کمتر ردپای کودکی را می‌توان در این روستاها دید، این هم از عوارض صنعتی شدن منطقه نیزار سلفچگان هست. البته به‌جز صنعتی شدن توسعه مرغداری‌ها و عوارض ناشی از آن این روزها بیشتر مردم را عاصی کرده هست. چهره آفتاب‌خورده روستایی‌ها اگرچه پر از مهر و مهمان‌نوازی هست اما دلشان خون هست. می‌گویند بیشتر از ۲۰ سال هست که هر کجا و به هر که پشت میز بوده از این وضع شکایت کرده‌اند ولی گویی کسی صدایشان را نمی‌شنود.

آخرین بار همین چند روز پیش بود که جلوی استانداری تجمع کرده بودند و از مسئولان می‌خواستند برای یک بار هم که شده از نزدیک محل زندگی‌شان را ببینند، مسئولان استان هم یک کارشناس را مسئول رسیدگی وضع کرده و قول داده‌اند که تا آخر هفته موضوع را بررسی می‌کنند.

خانم باقری اصالتاً اهل اراک هست اما ۳۰ سالی می‌شود که دیگر در روستای حسن‌آباد زندگی می‌کند، با لحنی آرام می‌گوید: به‌خدا خسته شدیم، آن‌قدر اینجا اذیت شده‌ایم که بچه‌هایم همه رفتند قم. برای سر زدن به ما هم نمی‌توانند بیایید. ۱ روز هم که می‌آیند آن‌قدر بوی بد تعفن مرغداری‌ها و مگس هست که خسته و آزرده برمی‌گردند، این زندگی هست؟

مادر شهید دلاوری یکی دیگر از اهالی هست که دیگر امیدی به بهبود شرایط ندارد، اشک می‌ریزد و مشت به سینه می‌کوبد، می‌گوید: اگر حسینم بود حداقل حق مادرش را از اینها می‌گرفت. حسین من رفت که امنیت در مملکت حاکم شود. پسرم رفت که مادر و خواهرش آرامش داشته باشند. ای‌کاش اینجا بود تا حداقل صدای ما را به مسئولان می‌رساند.

میان صحبت بغض راه نفسش را می‌بندد، بعد از لحظه‌ای سکوت ادامه می‌دهد: ۲۰ سال هست زندگی برای ما نمانده، هر روز بوی کود، هر روز مگس و حشرات، هر روز کلافگی و خجالت از مهمانانی که دیگر خیلی وقت هست نمی‌توانند بیایند.

نرگس دلاوری خواهر شهید دلاوری هست، در حالی که مادر را آرام می‌کند می‌گوید: اگرچه چند سالی هست ساکن قم هستم اما همه خانواده‌ام اینجا هستند. در طول هفته ۴‌ــ۳ روز در روستا هستیم و بقیه هفته در قم. یک بار در اعتراضاتمان می‌گفتند “مردم روستا اعتراضی ندارند. اینها ساکن قم هستند و بی‌دلیل شلوغ می‌کنند”. این چه حرفی هست؟ همه زندگی ما در این روستا هست آن‌وقت ما اهل روستا نیستیم؟

او ادامه می‌دهد: از روز اول که این مرغداری‌ها را راه انداختند، گفتند اشتغال ایجاد می‌شود. شغل که ایجاد نشد هیچ، هزار دردسر و مشکل دیگر هم برای ما ایجاد کردند.

دلاوری با اشاره به وعده‌های عمل‌نشده و مجادلات اهالی و صاحب مرغداری می‌گوید: صاحب مرغداری ۴ واحد ایجاد کرده الآن هم می‌خواهد کارخانه جوجه‌کشی راه‌اندازی کند. می‌گوییم وقتی آب نیست باغ و دام‌ها را رسیدگی کنیم آب کارخانه و مرغداری‌ها را از کجا می‌خواهی تأمین کنی؟ در پاسخ می‌گوید “فضای سبز برای اهالی ایجاد می‌کنم”!

او ادامه می‌دهد: چرا کسی نمی‌خواهد قبول کند اگر آبی برای ایجاد فضای سبز هست بدهند ما باغ‌هایمان را سبز کنیم فضای سبز نمی‌خواهیم.

اهالی روستا در پاسخ به اینکه به‌گفته مسئولان واحدهای مرغداری دارای مجوز هستند می‌گویند: ما باید مجوز بدهیم چه‌کسی اطراف روستا چه‌کار کند، کارخانه سیمان آوردند نه‌تنها اشتغالی برای ما ایجاد نشد که باغات ما هم خشک شد، مجوز معدن دادند همه مراتع ما نابود شد، ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم مگر اینکه اینجا را گورستان ما کنند تا بتوانند اینجا مرغداری راه‌اندازی کنند. می‌گویند اینجا قرار هست کارخانه جوجه‌کشی راه بیندازند؟ نمی‌خواهیم نه اشتغالش را می‌خواهیم نه ضررش را. هر کجا می‌خواهند بروند ولی ما ۱۲۰ خانوار این ۵ روستا دیگر اجازه نمی‌دهیم بیشتر از این اذیتمان کنند.

آقا جواد میان صحبت می‌گوید: مادرم یک پیرزن تنها هست، الآن که نیاز به آرامش دارد دائم در عذاب هست. همه یارانه‌ای که می‌گیرد خرج سم و حشره‌کش می‌شود.

او که کارش مراقبت از باغی هست که دیگر جانی ندارد ادامه می‌دهد: ابتکار مردم روستا برای مقابله با مگس‌ها ریختن سم در سینی‌هایی هست که یکی جلوی درب ورودی منزل و یکی داخل اتاق. در کمتر از نصف روز سینی‌ها پر می‌شود از مگس.

کمی بالاتر از روستا اردوگاه گلستانه آموزش و پرورش هست، جایی در مقابل مرغداری که به‌گفته سرایدار آن حالا ۷‌ــ‌۶ سالی می‌شود پای هیچ دانش‌آموزی به این اردوگاه قدیمی که روزگاری با ذوق و شوق گروه‌ها می‌آمدند، نرسیده هست، دلیل آن هم همین واحد مرغداری هست. ۲۰۰ متر روبه‌روی مرغداری در فضایی باز و مساحتی وسیع کودهای مرغداری روی زمین پهن شده تا خشک شود و همین عامل اصلی آزار مردم روستا هست.

محمد آقا گفت: اگر جهت باد موافق باشد که هیچ، اما امان از روزی که جهت باد مخالف باشد، آن‌وقت هست که تا چند روز نفس هم نمی‌توانیم بکشیم. کاش مسئولانی که پشت میز می‌نشینند و از روی قوانین مجوز صادر می‌کنند ۲ روز در روستا سکونت می‌کردند آن‌وقت ببینیم هنوز هم حاضر به صدور مجوز می‌شوند یا نه.

مادر شهید علیمردانی یکی دیگر از ساکنان روستا هست، که با ابراز ناراحتی از اینکه به‌خاطر بیماری نتوانست در تجمع مقابل استانداری شرکت کند، می‌گوید: همین یک پسر را داشتم، رفت برای اینکه ما امنیت داشته باشیم. اما کجاست که ببیند کنار گوشمان یک صاحب مرغداری ما را تهدید به کتک می‌کند. گفته هر کسی از اهالی حسن‌آباد سمت مرغداری‌ها رفت او را بزنند، چرا؟ چون از این وضع ناراحتیم.

او ادامه می‌دهد: امروز آنهایی که به‌برکت این امنیت پشت میز نشسته‌اند نباید صدای ما را بشنوند؟ از این وضع آن‌قدر غصه خورده‌ام که دیگر اعصابم کشش ندارد. به‌خدا این وضع ظلم به مردم هست.

حسن‌آباد، حسین‌آباد، فریدون‌آباد، دولت‌آباد و نصرتیه ۵ روستای نیزار بخش سلفچگان هستند که این روزها اهالی‌اش خبرساز شده‌اند، میان همه حرف‌هایشان نام یک مسئول استان و وابستگی‌های خانوادگی صاحبان مرغداری‌ها با وی به‌کرّات شنیده می‌شود. شرایط سخت زندگی در روستاها طاقت اهالی را طاق کرده و به‌قول خودشان هرچه سکوت کردند و امید به آینده بهتر بستند تمام شده، آنها دیگر حاضر به سکوت نیستند.

گفته از زینب حیدری

انتهای پیام/*

طرز تهیه جوجه کباب با زعفران و ماست

در ادامه این مطلب از آشپزی فارسی ها طرز تهیه جوجه کباب با زعفران و ماست را برای شما کاربران گرامی آماده کرده ایم .

مدت زمان پخت و آماده سازی این کباب حدود ۲ تا ۲/۵ ساعت می باشد .

طرز تهیه جوجه کباب با زعفران و ماست

طرز تهیه جوجه کباب با زعفران و ماست

جوجه کباب با زعفران و ماست یکی از غذاهای خارجی بسیار محبوب می باشد .

طرز تهیه آن از مجموعه دستور غذایی های مارتا استوارت می باشد .

مقادیر زیر برای مصرف ۴ نفر می باشد .

مواد لازم :

مرغ ۱ کیلوگرم

ماست چکیده ۳/۴ پیمانه

لیمو ۱ عدد

زعفران نصف قاشق چای خوری

فلفل پاپریکا نصف قاشق چای خوری

روغن زیتون ۱/۴ پیمانه

برگ آویشن ۲ قاشق غذاخوری

زردچوبه ۱/۴ قاشق چای خوری

سیر ۲ حبه

فلفل قرمز ۱/۸ قاشق چای خوری

نمک و فلفل سیاه به مقدار لازم

طرز تهیه :

پوست لیمو را رنده کنید و آب آن را بگیرید .

سیرها را پوست گرفته و ریز خرد کنید .

برگ های آویشن را ریز خرد کنید .

بهتر است از فیله مرغ استفاده کنید و آنها را به شکل مکعب های ۲ سانتی متری خرد کنید .

ماست ، روغن زیتون ، پوست رنده شده و آب لیمو ، فلفل قرمز ، فلفل پاپریکا ، برگ های آویشن ، ۲ قاشق چای خوری نمک ، زعفران ، سیر ، زردچوبه و یک چهارم قاشق چای خوری فلفل سیاه را در یک کاسه بزرگ باهم مخلوط کنید .

تکه های مرغ را درون کاسه بریزید و با مواد داخل کاسه به خوبی مخلوط کنید .

با یک سلفون روی کاسه را بپوشانید .

کاسه را به مدت ۳ ساعت تا ۱ شب در یخچال قرار دهید .

برای پختن آن گریل را روشن کنید و یا ماهیتابه گریل را روی گاز گرم کنید .

مرغ ها را سیخ بزنید و مقداری نمک و فلفل روی آنها بریزید .

آنها را حدود ۷ تا ۸ دقیقه از هر طرف بپزید تا مغزپخت شوند .

برای سرو آن می توانید از روغن زیتون استفاده کنید .

نوشته طرز تهیه جوجه کباب با زعفران و ماست اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۵ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : نیوز

ساعت ۲۴-فرمانده انتظامی فسا گفت: با فداکاری و اقدام به موقع ماموران، دختر ۱۱ ساله که ساعتها توسط پدرش در منزل محبوس شده بود رها و مامور فداکار از ناحیه دست مجروح و راهی بیمارستان شد.

سرهنگ علی شیبانیان تصریح کرد: روز گذشته با اعلام مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ مبنی بر درگیری خانوادگی در یکی از محله های شهرستان فسا، بلافاصله ماموران کلانتری به محل اعزام و مشاهده شد مردی میانسال پس از مصرف ماده مخدر شیشه با خانواده خود درگیر و با بکارگیری سلاح سرد و مجروح کردن دو برادرش ، دختر ۱۱ ساله اش را در منزل حبس کرده هست.
وی افزود: به لحاظ حساسیت شدید موضوع، در کمترین زمان گروه ویژه از افسران یگان امداد در محل حاضر و با اقدام به موقع و شگرد های خاص پلیسی، دختر محبوس شده را از پنجره حمام خارج کردند.
فرمانده انتظامی فسا گفت: ماموران تلاش کردند فرد مذکور را به آرامش دعوت کرده که وی با توجهی و در حالی که چاقو به دست داشت با قدرت نمایی حاضران و پلیس را تهدید می کرد.
سرهنگ شیبانیان ادامه داد: با فداکاری و اقدام به موقع یکی از ماموران، متهم در عملیاتی ضربتی خلع سلاح و دستگیر شد.
شیبانیان با بیان اینکه در اقدام شجاعانه، مامور انتظامی از ناحیه دست مجروح و روانه بیمارستان شد، خاطرنشان کرد: حال عمومی وی پس از عمل جراحی رضایت بخش هست.
میزان

اخبار پیشنهادی:

صفحه 8 از 48
»... قبلی 45678910111213 بعدی 203040...«